تبلیغات
بی کفنان - سر علیرضا را دیدم که از تنش جدا شده بود

سر علیرضا را دیدم که از تنش جدا شده بود

مربوط به موضوع:  خاطرات جبهه | 

یکی از لحظاتی که هیچ وقت از یادم نمی رود وقتی بود که «سیدعلیرضا موسوی» یکی از بچه های شوخ و بامرام قائم شهری را دیدم که مشغول نوشتن متنی روی پیراهنش است: «اینجانب سیدعلیرضا موسوی، متولد سال... از قائمشهر می باشم! اگر دیدید سرم از بدنم جدا شد، بدانید وصیت نامه ام در فلان جا هست.»



بعد رو به یکی از بچه ها کرد و گفت: «اخوی پشت لباسم بنویس: این عاشق و مسافر کربلاست.»

وقتی دلیل این کارش را از او پرسیدم؛ گفت: «دوست دارم همانند جدم «امام حسین(ع) شهید شوم!»

بعد از عملیات وقتی برای جمع آوری شهدا رفته بودیم، سر علیرضا را دیدم که از تنش جدا شده بود و در گوشه ای افتاده بود! او به آرزویش رسیده بود! جنازه تمام شهدا را جمع کردیم و آنها را به مسجدی در خرمال بردیم؛ مسجدی که عراق آنجا را بمباران شیمیایی کرده بود و همه شهدا شیمیایی شده بودند.

راوی: نورالله فردوسی



نویسنده : شرمنده شهدا  | تاریخ ارسال : سه شنبه 23 دی 1393 | نظرات()
 
 
   
 

How do you grow?
دوشنبه 30 مرداد 1396 04:09 ب.ظ
Awesome post.
Foot Complaints
دوشنبه 16 مرداد 1396 06:21 ق.ظ
Yes! Finally something about Foot Pain.
http://freddaarizzi.hatenablog.com/entries/2014/12/31
دوشنبه 9 مرداد 1396 07:54 ب.ظ
It is not my first time to pay a quick visit this website, i am browsing
this site dailly and obtain good facts from here all the time.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:55 ب.ظ
Hi there, i read your blog occasionally and i own a similar one and i was just curious if you get a
lot of spam remarks? If so how do you protect against it, any plugin or anything you can advise?
I get so much lately it's driving me insane so any assistance is very much appreciated.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:45 ب.ظ
You made some really good points there. I looked on the net for more information about the
issue and found most individuals will go along with your views on this web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


http://link.cat-glasses.ir