تبلیغات
بی کفنان - یک کم استراحت کن تا خمپاره ها قطع شوند

یک کم استراحت کن تا خمپاره ها قطع شوند

مربوط به موضوع:  خاطرات جبهه | 

یادم هست یکبار که از مرخصی بر می گشتیم منطقه، گفتیم بین راه شام بخوریم. من و آقای بلباسی(1) و اسلامی(2) بودیم. رسیدیم به اراک. آن زمان تازه مرغ بریان و سوخاری مد شده بود. نمی دانم من بودم یا آقای اسلامی که پیشنهاد دادیم برویم مرغ بخوریم. مسیر حرکت مان هم از کمربندی بود. جلوی یکی از غداخوری ها ترمز زدیم. تویوتا را پارک کردیم و وارد آنجا شدیم و یک مرغ سفارش دادیم، اما طرف گفت:

- آماده نیست.

مرغ، جلوی ما داخل دستگاه دور سیخ می چرخید و روغن اش چکه می کرد روی شعله ها.

گفتیم:

- آقا این که آماده است؟

گفت:


- نه، اصلاً مرغ نداریم.

به قیافه اش نگاه کردم، متوجه شدم از آن آدم هاست که اصلاً از سپاهی و بسیجی جماعت خوش اش نمی آید.

آقای اسلامی پرسید:

- آقاجان! این مرغ ها که آماده است؟

گفت:

- نه آقا، آماده نیست.

پرسیدم:

- دلیل خاصی دارد که مرغ نمی دید؟

گفت:

- نه.

بلباسی همچنان ساکت بود و گوش می کرد. اسلامی که دیگر قاطی کرده بود، صداش را بالا برد و گفت:

- شما موظفید به مشتری جنس بدهید.

بلباسی گفت:

- بیائید برویم بچه ها.

برای ما دردآور بود. مگر ما چه جرمی مرتکب شده بودیم که آن آقا راست راست به ما نگاه کند و بگوید: به شما نمی فروشم.

سوار ماشین شدیم. منتظر بودیم بلباسی حرفی بزند. گفت:

- ما نیت کردیم مرغ بخوریم. حالا که اینطور شد، شاید خدا نخواسته چنین طعامی را بخوریم.

ما دیگر حرفی نزدیم. اسلامی همچنان عصبانی در حال رانندگی بود. جلوتر به یک نانوایی رسیدیم. بلباسی گفت بایستیم. رفتیم نان و پنیر خریدیم و داخل ماشین خوردیم.

وقتی داشتیم نان و پنیر می خوردیم، می گفت:

- دیدید چه لذتی دارد؟ بی خود نیست می گویند لذتی بالاتر از ترک لذت پیدا نمی شود.

این جور کارها را توی فاو زیاد ازش می دیدیم. یک روز آقای بلباسی رفت از خط بازدید کند و برگردد. دشمن وجب به وجب آن منطقه از فاو را با خمپاره می زد. هوا آن قدر گرم بود که آدم آرزو می کرد مجبور نباشد از سنگر بیرون برود. سنگر برای در امان ماندن از آتش خمپاره ها غنیمت بود و برای مصون ماندن از آتش خورشید نعمت. یک لحظه دیدم بلباسی در حال فرار است. داشت به سرعت می آمد به سمت سنگر. خودش را رساند به سنگر. وقتی آمد دیدم از تشنگی رنگ به چهره ندارد. سر تا پاش گرد و خاک بود. یک کلمن سفید توی سنگر داشتیم که داخل اش پر ساندیس بود؛ ساندیس انگور.

پرسید:

- چند تا ساندیس داریم؟

جواب دادم:

- به قدر کافی.

خیال اش جمع شد. چند تا ساندیس برداشت و خالی کرد توی لیوان و سر کشید. خیلی تشنه اش بود تا خنک شد و تشنگی اش از بین رفت، «الهی شکر» گفت و خیز برداشت:

- من دارم می روم.

گفتم:

- یک کم استراحت کن تا خمپاره ها قطع شوند.

خندید:

- سه، چهار تا ساندیس خوردم، باید به اندازه ای که خوردم، کار مثبت انجام بدهم تا حلال ام باشد. باید کار کنم تا هضم شود.

«سردار شهید علیرضا بلباسی به همراه جانشین اش سردار شهید موسی محسنی در 12 اسفند ماه 1365 در عملیات کربلای8 آسمانی شدند. استخوان های طلایی عارف شهید بلباسی بعد از سال ها به خانه بازگشت.»

1- سردار شهید علیرضا بلباسی «فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا»

2- حاج ابراهیم اسلامی «جانشین گردان امام محمد باقر(ع) لشکر ویژه 25 کربلا»

به نقل از: احمد علی ابکایی، برگرفته از کتاب بلبا (نشرفاتحان و کنگره شهدای مازندران)



نویسنده : شرمنده شهدا  | تاریخ ارسال : سه شنبه 12 آبان 1394 | نظرات()
 
 
   
 

feet problems
شنبه 18 شهریور 1396 08:39 ق.ظ
I blog frequently and I seriously appreciate your information.
This article has truly peaked my interest. I will book mark your blog and
keep checking for new details about once a week.
I opted in for your RSS feed as well.
What causes painful Achilles tendon?
شنبه 14 مرداد 1396 02:39 ق.ظ
Hmm it seems like your website ate my first comment (it was extremely long) so I guess
I'll just sum it up what I had written and say, I'm thoroughly enjoying
your blog. I too am an aspiring blog blogger but I'm still new to everything.
Do you have any points for newbie blog writers?

I'd certainly appreciate it.
youngsalvation883.jimdo.com
دوشنبه 9 مرداد 1396 08:04 ب.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was great.
I don't know who you are but definitely you are going to a
famous blogger if you aren't already ;) Cheers!
BHW
دوشنبه 28 فروردین 1396 08:34 ب.ظ
I was recommended this web site by means of my cousin. I
am no longer positive whether or not this post is written by way of
him as nobody else recognise such distinctive approximately my difficulty.
You are amazing! Thanks!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 08:28 ق.ظ
I've been surfing online more than 4 hours today, yet I never found any interesting article
like yours. It's pretty worth enough for me. In my opinion, if all site owners and bloggers made good content as you did, the internet will be much
more useful than ever before.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:40 ق.ظ
Hi there! Someone in my Myspace group shared this website with us so I came to take
a look. I'm definitely enjoying the information. I'm book-marking and
will be tweeting this to my followers! Fantastic blog and outstanding design and style.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


http://link.cat-glasses.ir