تبلیغات
بی کفنان - داستانک / چشم هایش را بسته بود برای همیشه!

داستانک / چشم هایش را بسته بود برای همیشه!

مربوط به موضوع:  داستان كوتاه | 
به چهره اش خیره شدم. نمی دانم چرا این قدر جذاب شده بود. ضیاءالدین را می گویم «ضیاء الدین متبحری». هَمَش پانزده روز از خدمتش باقی مانده بود. خیلی اصرار کردیم که او در عملیات شرکت نکند اما فایده ای نداشت و بالاخره هم آمد. من شدم راننده تانک و او شد توپچی تانک یکی دیگر از بچه ها هم کار فشنگ گذاری را انجام می داد.
- عراقی ها دارن می یان جلو.


صدای فشنگ گذار بود که پشت دوربین توپ بود. ضیاء سریع از جا بلند شد رفت پشت دوربین.
- از این جا که چیزی معلوم نیست.
آخر بر اثر تیراندازی متقابل گل و لای روی زمین دید دوربین را گرفته بود.
ضیاء چفیه را از من گرفت رفت بالا که دوربین را تمیز کند
. ساعت 8 صبح مهمات هم تازه رسیده بود شب گذشته را تا صبح داخل تانک بودیم. صدای سوت خمپاره را شنیدم.
ضیاء در حال نشستن نگاهی به من انداخت و افتاد پشت صندلی راننده دهانش باز و بسته می شد انگار می خواست چیزی بگوید.
خیلی هول شده بودم، سریع از جا پریدم و خواستم بلندش کنم که دیدم بر اثر اصابت ترکش به کمرش خون فوراه می زند. بوی خون در داخل تانک پیچید.
فشنگ گذار دوید.
دنبال آمبولانس گریه می کردم و مدام او را صدا می زدم.
در تانک باز بود.
ضیاء نگاهی به بالا انداخت مثل این که کسی را آن بالا می دید.

لبخند می زد.
بالا را نگاه کردم دیدم کسی نیست دوباره به ضیاء نگاه کردم لبخند روی لب هایش بود اما چشم هایش را بسته بود برای همیشه!


نویسنده : شرمنده شهدا  | تاریخ ارسال : چهارشنبه 5 تیر 1392 | نظرات()
 
 
   
 

shawanahenges.jimdo.com
شنبه 14 مرداد 1396 08:58 ق.ظ
I all the time used to read post in news papers but now as I am a user
of web so from now I am using net for articles, thanks to web.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 12:53 ب.ظ
I believe this is among the so much vital info for me. And i'm glad studying
your article. However want to commentary on some normal issues, The web site style is perfect, the
articles is in point of fact nice : D. Good job, cheers
manicure
دوشنبه 14 فروردین 1396 05:27 ق.ظ
I don't know whether it's just me or if perhaps everyone
else experiencing problems with your blog. It looks like some of the text on your posts are
running off the screen. Can someone else please comment and let me know if this is happening to
them as well? This might be a issue with my internet browser because I've had this happen before.
Thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


http://link.cat-glasses.ir